أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
52
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
و اصل در حقيقت قصبهء كبرى بود و خلقت او از خلقت استخوان ران اصغر بود به دو سبب كه در او جمع شده است از براى كبير يكى ثبات دوم حمل ما فوق ديگر سبب از براى صغر كه آن خفت دو حركت بود و اين سبب بساق انسب باشد از ان دو سبب اولى از جهت آنكه مقصود ازو انتقال بود پس او را از استخوان ران خوردتر آفريدند و استخوان را بزرگتر و خلق ساق را باعتدال كردند اگر از ان زياده شود در حركت او را تغيرى پديد آيد همچنانكه صاحب داء الفيل را و اگر از ان قدر خوردتر بودى عارض شدى او را از ضعف آنچه عارض دقيق السوق مىشود پس در حركت او را عجز بودى از حمل بدن و با وجود اعتدال خلقت او را قوى كردهاند بانضمام قصبه صغرى به او قصبهء صغرى را با آنكه ممد و معاون قصبهء كبرى بود او را و ديگر فوائد بود يكى آنكه ساتر و وافى عصب و عروقى باشد كه در ميان آن دو استخوان بود ديگر آنكه شريك بود با قصبه كبرى در قوام دو نقره كه در استخوان ساق بود در مفصل قدم از براى تاكيد و تقويت مفصل انثنا و مفصل انبساط فصل بيست و نهم در تشريح مفصل ركبه بدانكه مفصل ركبه حادث مىشود از دخول دو زائده كه در استخوان ران بود در دو حفره كه در استخوان ساق باشد و اين مفصل را وثيق و قوى گرداند برباطى چند كه بر ان پيچيده شده است از بيرون و برباطى چند آن را محكم كرده است در غور مفصل و باز تشديد يافته است به دو رباط ديگر كه از دو جانب بود و اين دو رباط را قوت زياده از ديگر رباطها بود باز هموار و باندام كرده است پيش اين مفصل را بر صفت كه آن را عين الركبه گويند و آن استخوانى بود كه شكل آن مدور باشد مدور حقيقى و منفعت آن مقاومت بود با اشياى صلبه در وقت جثو يعنى به زانو درآمدن و در وقت آنكه كسى بر سر پا نشيند كه آن را جلسه تعلق مىگويند و نيز حافظ آن مفصل بود از انهتاك حجب آن و اعصاب و عروقى كه در آن باشد و نيز اگر ماندگى شده باشد مفاصل مانده را بثقل حركت در بدن و جاى اين استخوان را در طرف پيش مفصل كردند از جهت آنكه در اكثر اوقات عارض مىشود ازينجهت قدام او را از حركات عنيفه و صدمات و ضربات و اين مفصل را از جانب خلف الغطانى نيست كه موجب عنف حركت او شود و در آنجا سببى ماند از براى وثاقت از جانب و همچنين ميل اين مفصل بجانبين كم است كه از براى آن دو جانب سببى آن را استيناف بهم رسانند بلكه تمام و اهتمام در استحكام مفصل از براى عنف حركتى باشد كه از جانب قدام او را بود خاصة در وقت نهوض و برخواستن و در وقت جثو و افتادن به زانو - فصل سىام در تشريح استخوانهاى قدم بدانكه قدم را از براى ثبات و ايستادن بر روى زمين آفريدهاند و شكل آن را مستطيل از جانب قدم خلق كردهاند از براى ثبات در امر قيام بانتصاب قامت به آنكه بجانب آن اعتماد تواند كردن و اخمص كه كوى باشد در كف پا آن را از جانب انسى وضع كردهاند تا در وقت مشى و به راه رفتن هر قدمى را كه بردارند ميل بدن بسبب دفع قدم بتمامه بجانب خلاف قدم مشيل نشود و جاى آن باشد كه بدن به طرف خلاف بگردد اگر آن كو نباشد كه ميل بدن را بجانب رجل مشيل دهد پس معدل حركت بدن بجانب خلاف رجل مشيلان كو باشد كه به قدر انتقال هر قدمى قدمى قدمى ديگر را در روى زمين ثابت مىماند ديگر از منافع اخمص يكى آن بود كه اگر كف پا هموار مىبودى در زمين ناهموار از براى مشى محنت مىكشيدى اما چون در كف پا كوى واقع شده است كه نتوزين را در ميان خود مىگيرد و بر اشياى ناتيه اشتمال پيدا مىكند چنان كه اشتمال دست بر هرچه آن را بگيرد و ديگر از ان حاصل مىشود و سهولت صعود بر بلنديها چون حروف صاعده و بر امثال درج و نردبانها و ايستادن بر بالاى چيزهاى باريك ديگر بدانكه خلقت قدم از استخوانهاى بسيار بود از براى منافع بسيار كه بعضى از ان نيكوئى حال بدن بود در ايستادن بر آنچه بايد ايستاد از زمين در وقت حاجت از براى آنكه حكم قدم در ايستادن بر زمين و گرفتن قدم زمين را حكم گرفتن دست باشد چيزها را چنان كه به زحمت آن را ازو نزع مىكنند از آنكه او را قصد گرفتن كنند از دست چيزها را و از پا زمين را چرا كه اجزاى دست را و اجزاى پا و دست بجملته متوجه آن مىشوند كه آن موطوء اليه را قبض كنند پس در اين هنگام اگر واطى ذى اجزاء بود و اجزاى آن باشد بهتر آن را قبض مىكنند كه اجزاى آن كم باشد و ديگر اگر قابض ذى اجزاء بود و چيزى را قبض كند و آن چيز برود مقصود نبود بهيئتى ديگر آن را قبض خواهد كرد كه موافق مقصود او بود بخلاف آنكه او را جزا كم بود كه او نتواند بهيئتى و بعد